یادمه مدتها پیش دستم شکست طی یک عملیات متهورانه! 12 ساله بودم از یک بلندی پرت شدم و دست چپم شکست....چند ساعتی اصلا نمی فهمیدم چی شده! می دونستم دستم اشکالی پیدا کرده قرمز شده ورم کرده درد داره اما حس می کردم این درد گذراست ،شوخیه و الان هست که خوب بشم اما هر لحظه درد بیشتر شد. وقتی پیش دکتر رفتم و دستم گچ گرفته شد تازه باورم شد که انگار چیزی شده اما فکر می کردم چیز مهمی نباید باشه!دست چپم هست تو گچ هم باشه اشکال نداره اما ...هر روز بیشتر و بیشتر دلم برای دست بدون گچم تنگ میشد بیشتر بیشتر بیشتر تا بالاخره گچ دستم باز شد اما دستم قدرت کمی داشت باید چند جلسه فیزیوتراپی میشدم باز تو جلسات فیزیوتراپی هم درد داشتم بعضی مواقع دردش از زمان شکستن دستم هم بیشتر بود یک بار ماساژبرقی جیغم رو به آسمون برد و تازه دقیق فهمیدم درد شکستگی چیه! دستم خوب شد ظاهرش عالی بود شیک ،کشیده ،زیبا هم مختصر دردی داشت وسالها طول کشید اون مختصر دردو بی جونیش کم کم رفع شد.گفتم رفع شد؟! نه رفع نشد حالا هم بعضی مواقع کابوس اون شکستگی میاد سراغم .می بینم که دستم شکسته و من باز باید اون درد رو تحمل کنم ..از خواب می پرم و با ترس به دستم نگاه می کنم ...هر وقت تو خیابون موتورسوار بی فکری ناگهان جلوم ظاهر می شه اون کابوس میاد سراغم...که ای وای نکنه...هر وقت روی بلندی می ایستم شکسته شدن دستم یادم میاد و ناگهان ترس سر و پای وجودم رو می گیره! هر کدوم از شما ممکنه تجربه مشابه این داشته باشید چیزی که ترسی مبهم تو وجودتون گذاشته که حتی وقتی انکارش می کنید باش می جنگید مستانه بتون قهقه میزنه که یعنی من هستم!!!؟؟؟ یک خاطره از یک درد تمام شده... چندتا ازاین ترسها رو روزگار و آدمهاش بهتون هدیه دادند... تا حالا بش فکر کردید؟ حالا با توجه با قضایای فوق لطفا شما این مسئله رو حل کنید. حالا وقتی قلبی بی گناه رو می شکونند(فرق نمیکنه کی پدر مادر برادر خواهر دوست عشق نامزد همسر و...)...وقتی جایی نیست که اون قلب رو گچ بگیرند ...وقتی جایی نیست که اون قلب رو فیزیوتراپی بدند ...وقتی جایی نیست که ماساژ برقی بگیره...وقتی رگبار طعنه و تنهایی و ترس اون قلب رو احاطه کرده...
 
وقتی همه دکترنماهایی که برای مداوای اون قلب اومدندگرگهای گرسنه ای هستند که به دندان کشیدن اون قلب حتی برای لحظاتی آرزوشون هست...
 
وقتی اون قلب زیر ماسک پسر شجاع قایم شده و می خواد زورو باشه...! چه جور میشه اون قلب رو راست و ریست کرد؟ خاطره ای که از شکستن قلب تو دل آدم می مونه چه اثراتی داره؟ "توجه" روباه مکار و گربه نره حق جواب دادن ندارند! پینوکیو تو هم حق نداری امتحان بدی چون همیشه با جوابات گند میزنی! امتحان جزوه باز هست چون بی شک هیچ جا جوابی براش نیست... آهای آقا "شایدم خانوم" گرگه اینجا بالماسکه نیست که با ماسک فرشته مهربون اومدی...ا ببخشید فرشته خانم شما هستید نیمدونم چرااین روزا تشخیص شما از آقا گرگه اینقدر سخت شده!!!